سال گذشته چهارهزار ایرانی به ترکیه گریختند. پنجاه نفر از این میان در آلمان پناهنده شدند، به دیدارِ سه نفرشان در برلین رفتیم.
آپارتمانی در محلۀ برلین میته ساکنان جدید پیدا می کند. علی بزرگ ترین اتاق را می گیرد. سپهر روشن ترین. حسام به کوچک ترین بسنده می کند که رو به حیاطِ پشتی است، به جایش می خواهد گوشۀ راهرو مالِ او باشد، «آنجا بار را می گذاریم.» – سپهر مزاح می کند:«نخیر، آنجا جایِ دراندیشیدن (برابرنهاد از داریوش آشوری برای مدیتیشن) است.»
سه مرد جوان در خانۀ تازۀ خود جاگیر می شوند، تعیین قلمرو، مزه پراکنی در خانۀ مشترک. حسام پنجره را که باز می کند می گوید: (...)